|
ای شعر ازل شیدای مضمون توام.... تمام شعرهای گفته ونگفته ام تقدیم به بزرگترین و تنهاترین مرد عالم:علی(ع). تاهمیشه شبگرد تنهای کوچه های عشقش بمونم. و اما تو عابر مهربان : به هوش باش که در خویشتن گم ات نکند هزار کوچه ی این شهرک خیالی من
به سراغ من اگر می آیید. گذشته ها آرشیو مطالب
مرداد 1388
آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 جستجو
پیوندها
اقیانوس بیکران
چایی خونه! مهرنوش یاد عشق سلطان قلبم مریم مریم نازم نیکا آرش سیاوش همراهان فروغ وسعت شب وسعت خيال با حافظ دل سوخته جاده کم گذر پر از هیچ شکوفه ی نرگس محشر! همراز گل شقایق شکسته ساز راز گل سرخ :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
کوچه های باران
روزی تو خواهی آمد...! چراغ دلت را روشن بگذار تا فرشته ها راه پاکی را گم نکنند!! ..... شبهای بی فرشته سنگین میگذرد، مثل روزهای بدون تو |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 17:56
می رفت این چراغ بمیرد.......خدا نخواست!
![]() نزدیک بود آنهمه گلهای نازنین بی آب و آفتاب در آن گوشه جان دهند وان غنچه های تشنه لب نا شکفته نیز رفتند داغ غم به دل باغبان نهند نزدیک بود گلشن آباد و با نشاط ریزد به خاک انهمه نقش و نگار را نزدیک بود آن چمن سبز و دلگشا دیگر به عمر خویش نبیند بهار را...... این باغ ،باغ طبع من دلشکسته بود می رفت تا بسوزد و صحرای غم شود می رفت باغ طبع طربناک خاطرم خاموش و سرد همچو دیار عدم شود در منتهای ظلمت و اندوه و اضطراب گلشن نجات یافت ز باران رحمتی از نو گرفت چهره افسردگان باغ از آب و آفتاب ، صفا و طراوتی می رفت این چراغ بمیرد خدا نخواست ((او))جلوه کرد و بر دل من نور عشق تافت آیینه تمام نمای امید بود خورشید عشق خنده زد و تیرگی شکافت .... حالا:گل همیشه بهار است طبع من از فیض اوست کاین همه قول و غزل مراست او جلوه کرد و بر دل من نور عشق تافت می رفت این چراغ بمیرد، خدا نخواست |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 11:28
![]() اگر یادتان بود و باران گرفت.... |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 12:32
بگو....گفتم با نگفتم؟!!!
![]() به تو گفتم: زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن..........! بگو گفتم یا نگفتم؟ |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 10:59
من اضطراب مبهم یک بی قراری ام
غمگین ترین ترانه ی بی بندوباری ام حتی بهانه های دلم رنگ غم شده *از لحظه های شاد سرودن فراری ام* باور کن ای عزیز مرا زرد کرده اند باور کن آن شکوفه ی سبز بهاری ام حالا میان حاشیه های پریده رنگ شاعر نمای مرثیه ی سوگواری ام چیزی بجز سکوت درین حنجره نماند من بی صداترین قفس بی قناری ام دلگرمی سلام دوباره برای تو تنها بگو که دست خدا می سپاری ام (کیوان بر آهنگ)
|+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 20:23
عیدتان مبارک...
کسی نمی خواد به شبگرد این کوچه تبریک بگه؟!!! |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 21:11
تکیه داده ام
به باد با عصای استوایی ام روی ریسمان آسمان ایستاده ام بر لب دو پرتگاه ناگهان ناگهانی از صدا نا گهانی از سکوت زیر پای من دهان دره ی سقوط باز مانده است ناگزیر با صدایی از سکوت تا همیشه روی برزخ دو پرتگاه راه می روم سرنوشت من سرودن است |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 20:26
زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد از افق کبوتری تا برج کهنه پر گشود برج تنها سر پناه خستگی شد مهربونیش مرهم شکستگی شد اما این حادثه برج و کبوتر قصه فاجعه دلبستگی شد!! ............ اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی ............. باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید! * ای پرنده ی من ! ای مسافر من من همون پوسیده ی تنها نشینم هجرت تو هرچه بود معراج تو بود اما من اسیر مرداب زمینم .............. راز پرواز و فقط تو می دونی تو می دونستی من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی . . . . .....آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی من نمی تونم برم تو می تونی تو میتونستی!! (اردلان سرفراز) |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 10:14
خانه ی خالی تنهایی مثل آیینه ی بی تصویر در شب تنگ شکیبایی عکسی آویخته بر دیوار مثل یادی سبز مانده در ذهن شب پاییز دختری گردن افراشته ، با بارش گیسوی بلند پسری در نگاهش غم خاموش پدر و زنی رعنا ، اما دور..... در شب تنگ شکیبایی ، مردی تنها مثل آیینه بی تصویر خالی خانه ی تنهایی سایه ای خاموش در شب آینه می گرید آه
، هرگز صد عکس پر
نخواهد کرد جای
یک زمزمه ی ساکت پا را بر فرش این همراه تو می گرید ، آیینه است تو همین چهره ی تنهایی! |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 12:20
گل باغ آشنایی...
گل من ، پرنده اي باش و به باغ باد بگذر. |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 14:17
بهار... فصل درنگ عاطفه در کوچه باغ هاست. سال نو به تمامی دوستان و عابران مهربون مبارک. سالی پر برکت و شاد داشته باشین. ممنون - مارال |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 22:37
آمدن . رفتن . دویدن
عشق ورزیدن در غم انسان نشستن پا به پای شادمانی های مردم شاد بودن کار کردن . کار کردن آرمیدن..... - زندگی زیباست |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 17:23
دی ماه کوچک است برای گیستن کارم به روز شصتم بهمن کشیده است... |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 9:59
من به تنگ آمده ام از همه چیز/ بگذارید هواری بزنم...-آی !
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 19:52
درفصل زرد پاییز بیم از دریچه دارم دیدن نمی توانم کوچ پرندگان را |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 12:59
سلام 22سالگی!
...و22 : باران که می بارد احساس می کنم هنوز هم پیراهن کودکی هایم بر روی طناب پهن است به برداشتن آن بر می خیزم میبینم باد آن را با خود برده است ***&*** بعد از کلی وقت امروز اومدم که کامنتام رو بخونم همه ی از عابرای مهربونی که با وجود کمرنگ شدن حضورم بازم منو تنها نذاشتن ممنونم: می زدم بر هم سکوت باغ را از بانگ خویش داشتم آوازها تا همزبانی داشتم بیمی از نامهربانی های ایامم نبود *زانکه هر سو دوستان مهربانی داشتم* و اما کابوس.... انگار دل خونی از من داره!!! ولی طبق معمول این شعر رو اشتباه نوشته! .... rooye saresh na saret!!!خب حافظه ست دیگه به دعای تو هم نیست کوچولو! ....و اما جوابت: آهای تو که اینهمه دوری از من این روزا در حال عبوری از من آهای تو که فکر میکنی سوزوندی دار و ندارمو با دوری از من!! طاقت نداری ببینی می دونم اینهه طاقت و صبوری ازمن......! فکر نکنم بشه با صد تا دریا اینهمه نفرتو بشویی از من. |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 12:54
در سوگ قیصر امین پور شاعر محبوب این شبگرد تنها.......
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابریست کفشهایی منتظر در چارچوب در کوله باری مختصر لبریز بی صبریست پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد در تب دردی که مثل زندگی جبریست و سر انگشتی به روی شیشه های مات بار دیگر می نویسد : (( خانه
ام ابریست )) می گفت : بهترین شعرهای من آن شعرهایی است که هنوز نگفته ام .... |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 20:58
طعم شیرین خاله شدن!
حالا که از همه چیز و همه کس دل کندم تا رفتنم راحت تر بشه ، تو پابند موندنم کردی! تویی که دستای ظریف و قشنگت رو با دنیا و آدماش عوض نمی کنم. و تمام واژه های دنیا رو با کلمه ی قشنگ : خاله! تویی که اولینی بودم که دیدی ام و اولین کسی بودم که عاشقت شدم. تا وقتی لبخندت و توی خواب ندیده بودم اینقدر عاشق خدا نبودم!! به شوق دیدن توست اگه سختی سفر رو تحمل میکنم و هنوز نرفته بهت قول برگشتن میدم! به دنیا خوش اومدی خاله جون! |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 10:43
خداحافظ ! اگر رفتم، بدان ماندن نه اینکه سخت و سنگین بود مرا قایق به دریا برد دلیل رفتنم این بود... |+| نوشته شده توسط شبگردی تنها به اسم مارال در ساعت 12:41
راست گفت آِِیینه که منتظر نباش!
قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام..... |+|
|